علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

81

تاريخ بيهق ( فارسى )

أ تغلق باب السجن دونى و همتى * اذا هبطت اوفت « 1 » على مطلع النسر لقد رضت اوصاب « 2 » الزمان و ان طغى * و لكنها الاقدار تجرى كما تدرى و وقت ماه رمضان بود . نماز شام چون مايده بنهادند و شرط ضيافت افطار بجاى آوردند خواجه ابو الحسن « 3 » بندار را حاضر كردند . وى بنشست اثر اندوه و رنج بر صفحات احوال او هويدا و قوت جاذبهء او از جذب و تناول « 4 » طعام معزول گشته . سورى را بوى اتفاق التفات افتاد ، گفت اى خواجه ماه رمضان در افطار موافقت شرط است . خواجه ابو الحسن گفت چون طبيعت و مزاج متلاشى باشد و دل سوخته و حيرت بر فكرت مستولى غذا را مجال نماند ، و مرا به غذا چه حاجت است ، و از من تا بآخرت مدت « 5 » اندك مانده است ، و زاد اخرت را طعام و شراب نيست « 6 » كه ايمان و عمل صالح و توبه و انابت زاد اخرت است ، هر چه در عمر خويش جمع كرده بودم همه بنا واجب از من بستدى از جهت اموال منكسره « 7 » ، و پنجاه هزار درم از من طلب مىفرمايى كه مرا تمكين « 8 » جمع و اداى آن نيست ، و از نيست هست كردن نتيجهء سعى بندگان نتواند بود ، و من لم ير الايثار لم يشتهر له * فعال و لم يبعد « 9 » بسودده ذكر و كسى كه عقل او ثمرهء تمييز دهد و رخسار او نور مهترى دارد و افعال او نشان سرورى مرا در طعام نا خوردن معذور دارد . لو كنت تعلم ما شجوى و ما شجنى * رقت على حواشى قلبك الخشن سورى با فظاظت طبع و دليرى او بر ظلم گويد اى دواتى خريطهء كاغذ حاضر كن . دواتى فرمان را بانقياد و امتثال مقابل گردانيد . سورى آن قبالهء بيست هزار درم پاره كرد

--> ( 1 ) نص ، ارقت ( 2 ) ش ؛ در هر دو نسخه اوصال نوشته و اوصاب درست‌تر و مناسب‌تر است . ( 3 ) خواجه بو الحسن . ( 4 ) سا . ( 5 ) مدتى . ( 6 ) و زاد آخرت را بطعام و شراب احتياج نيست . ( 7 ) نص ؛ منكسر . ( 8 ) ظ . تمكن . ( 9 ) نص ؛ و لم يتعد